باز این چه شورش است که در خلق عالم است --- باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز محرم ، باز نوای زیبای یا حسین در فضای شهر ، باز دیدن مشتاقان و محبان سرور شهیدان عالم. باز سیاه پوشان عزای اهل بیت پیامبر. باز نوحه . باز گریه . باز دوباره مرور کردن حوادث قیام حسینی. باز اندیشیدن. باز نگاه به زیباییهای عاشورا. باز اندیشیدن و محک زدن دل که تو در کدام جبهه هستی .
امام حسین (ع) سفینه نجات است و مصباح هدایت و ما آیا در این دریای بلایا و ظلمات گمراهی محل امنی برای در امان ماندن داریم؟
امیدوارم که در این روزها بیشترین توفیق را جهت کسب معنویات داشته باشید. دوستان را نیز از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید.
امسال توفیق نشد که قالب وبلاگ و موزیک متنشو به مناسبت ایام محرم تغییر بدم.ولی چند تا لینک قرار میدهم . امیدوارم مفید باشه.
http://hadi8120.blogfa.com/post-45.aspx
http://hadi8120.blogfa.com/post-43.aspx
دانلود سخنرانی شهید مطهری درباره تحریفات عاشورا

دیروز بعد از ظهر ناصر یک کامنت خصوصی برای من گذاشته بود که عینا بدون هیچ دخل و تصرفی در ذیل می بینید:
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام
امروز چهارشنبه هست و طبق معمول چهارشنبه های دوسه ماه گذشته یک
سالن فوتسال خالی که عکسش رو هم همه توی وبلاگ دیدن آماده استفاده اختصاصی
توسط فارغ التحصیلان دوره ششم دبیرستان رشد هست. یعنی ما.
هرکی امروز رفت حالش رو ببره چون به احتمال زیاد آخرین جلسه هست.
البته
ما قرارداد شش ماهه داریم ولی باتوجه به استقبال بی نظیری که دوستان نشون
دادن، یکی دوتا از بچه ها (پاهای ثابت) از من خواستن که قرارداد رو فسخ
کنیم (البته هنوز این کار انجام نشده). یکی از دوستان هم نظرش این بود که
یک نظرخواهی بگذاریم ببینیم اصلا چندنفر موافق داشتن این گردهمایی ها
هستند و به چه شکل.
خوب نظر من هم این هست که فعلا تعطیلش کنیم و
درصورتیکه لااقل 20 نفر از دوستان به یک اتفاق نظر در مورد برقراری مجدد
گردهمایی هفتگی یا ماهانه رسیدند دوباره در این مورد اقدام کنیم.
ما
دوست داشتیم که زمان و مکان مشخصی داشته باشیم که بچه ها بتونن همدیگرو
ببیند. دلیل هفتگی بودنش هم این بود که دست بچه ها باز باشه و هر کدوم از
چهارشنبه های یک ماه که امکانش رو داشتند بیان ولی تقریبا دوسوم بچه ها
حتی یکبار هم نیومدن. در مورد روز و ساعتی هم که انتخاب شده بود نظر جمع
بود یعنی همون دوستانی که در هفتم مهرماه دور هم جمع شده بودیم.
به هرحال من هنوز هم آماده هستم که وظیفه خودم رو هرچی که باشه در قبال دوستان انجام بدم.
دوستدار همتون
کوچیکترین دوستتون
ناصر رحمتی
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حالا اونهائی که موافق برگزاری گردهمائی چهارشنبه ها هستند توی کامنتها نظرشون رو بگند یا اینکه مستقیم با ناصر تماس بگیرند.
من مطلب شکوأییه رو فکر کنم بیشتر از همه درک کنم
راستش من تقریبا یک سال قبل از این گروه که هادی جان زحمت کشیده و براش وبلاگ درست کرده گروه بچههای مدرسه ابن سینا رو تشکیل دادم، اتفاق خوبئ بود، ولی همون موقع هم یکی از دوستان کهای بسا همون باشه که به هادی هم گفته گفت بچه ها رو پیدا کنیم که چی بشه، و آب سردی ریخت رو تمام شوق من که البته ما ادامه دادیم ولی به علت کم آمدن بچه ها تو جلسات و از همه مهمتر مهاجرت خودم یه مقدار فعالیت کمتر شده.
به نظر من بهترین جواب همون هست که حجت تو نظرات وبلاگ گفته، این سوال رو میشه همیشه پرسید، مثلا سینما بریم که چی بشه؟مسافرت بریم که چی بشه؟تفریح کنیم که چی بشه؟
فکر میکنم مرور خاطرات و دیدن دوستان قدیمی و دیدن حال و روز الانشون خودش تفریح و لذت خودشو داره.
پیشنهاد میکنم تو نوشته هامون دست رو نقاط و خاطرات مشترک با همدیگه بگذاریم و از پرداختن به موضوعاتی که میتونه مخالف و موافق زیاد داشته باشه مثل سیاسی و اعتقادی و .. (همونایی که محمد سلطانی از"اگه بخوام بنویسم موجب درد سر بشه"یاد میکنه.) بپرهیزیم چون بچه ها هر کدوم نظرات خاص خودشون رو دارن و بهتر است به همین صورت که الان هم داره پیش میره فقط مطلب در راستای هدف گروه که همان پیدا کردن بچه ها و معرفی حال و اوضاع الانشون هست بنویسیم.و سایر مسائل رو به دیدارهای خصوصی تر موکول کنیم
پس بسمالله.. شروع کنید به نوشتن تا هم وبلاگ از تک صدایی در بیاد رای هم هادی از خستگی در بیاد.
وقتی من بدون کیبرد فارسی نوشتم پس شما هم میتونید .
در ضمن یه گروه به نام رشد ۷۳ ایجاد شده که ممکن هست باعث نزدیکی بیشتر به هم بشه، پس لطفا به این گروه بپیوندید:
واقعا که بدشانسم.یک هفته بود برنامه
هام رو ردیف کرده بودم که این هفته چهارشنبه برم پیش بچه ها و اونها رو
ببینم ولی از بدشانسی امروز عینکم شکست و شما باید عینکی باشید تا بدونید
که یک آدم بدون عینک دست کمی از کور نداره!
جالبه که این عینکی شدن من نیز مربوط
به رشد میشه و اون هم سال چهارم . یادتونه تمام متون کتابها رو خط می
کشیدیم بعد دیدیم مطلب مهم زیاد داره افتادیم به هایلایت اونها با این
ماژیکهای فسفری و چه دماری از چشمهای ما درآورد این ماژیکها! ترم اول
دانشگاه دیدم تخته رو نمی بینم. این شد که ما هم عینکی شدیم.
بسیج مدرسه عشق است.
داشتم دنبال چند تا عکس از اردوی جنوب می گشتم که به عکس ذیل برخوردم. یادتونه توی اردوی جنوب چقدر بی غل و غش شده بودیم. عین همون بسیجیهای دوران جنگ با همان خصوصیات شوخ طبعی و جسور بودن در انجام امور و تحمل سختی. حدس می زنم اگر ما هم در زمان جنگ بودیم حتما من داشتم الان به جای شهید خالقی پور از یکی از رفقای خودم می نوشتم. مثلا در مورد شهید هداوند! و یا شهید گودرزی!
ولی چه شد که این مطلب به نام شهید خالقی پور مزین شد؟
همینطور که وب رو می گشتم برخوردم به مطلبی در مورد شهید خالقی پور و اینکه مادر بزرگوار شهید از اینکه پسرش توی مدرسه رشد درس می خوند و معدل بالائی داشت صحبت کرده بود و یک سری مطالب دیگر که در مورد دو شهید دیگر خانواده یعنی داود و رسول خالقی پور گفته بود. راستش من به شهید خالقی پور خیلی علاقه داشتم و سال سوم هم توی کلاس شهید خالقی پور بودم و حاج آقا زندیه در مورد شهید و اینکه با اون درس خوبش چطور رفت جبهه و شهید شد هم مطلبها گفته بود . ضمن اینکه با خودم گفتم در این هفته بسیج چقدر مناسب است ذکری از همه شهدای دبیرستان رشد یعنی شهیدان خالقی پور-عزیزیان-درزینی و شهید دیگه ای که اسمش یادم نیست بکنیم و یک صلوات و فاتحه ای بفرستیم و یاد اون ایام خوب رو زنده نگه داریم .
به امید روزی که شرمنده شهدا نباشیم.

سلام دوستان
امروز ناصر زنگ زده بود و گله می کرد که چرا وبلاگ رو آپدیت نمی کنم و یا چیزی نمی نویسم . می گفت مگه گرفتنت که داری چراغ خاموش می ری؟ چرا هیچ خبری ازت نیست؟
راستش خودم هم خجالت می کشم وقتی می بینم که خیلی از دوستان بطور مستمر هر روز وبلاگ رو چک می کنند ولی مطلب جدیدی توی اون نمی بینند. مخصوصا دوستانی که خارج از این مملکتند .ولی واقعیتش اینه که گاهی از خودم می پرسم برای چی دارم اینکارو می کنم .برای چی دارم دنبال دوستان پانزده سال گذشته ام می گردم . فوقش همه رو هم پیدا کردم بعدش چی؟ البته ناگفته نمونه جرقه این افکار رو بعضی از دوستان زدند وقتی بهشون برای اولین بار بعد از سالها زنگ زدم و ماجراهای وبلاگ و گردهمائیها و بازی فوتبال و مدرسه رهیار رو گفتم و اونها از من پرسیدند « خوب چهارشنبه ها جمع میشید که چی »؟ فقط همدیگه رو ببینید؟ همین؟
به نظرتون این پالسهای منفی روحیه آدمو ضعیف نمی کنه و حس آدمو کور نمی کنه؟
شاید هم توی وبلاگ خیلی متکلم وحده شدم و نیاز هست دیگران هم بنویسند و من هم بخونم. من که از همون اول گفتم این وبلاگ متعلق به همه هست و فقط کافیه یک اکانت برای شما در عرض چند ثانیه درست کنم تا شما هم جرء نویسندگان بشید. ولی به جز چند نفری که توی ستون نویسندگان می بینید کسی پا پیش ننهاد. چند نفری هم تا مدتها که اکانت داشتند هیچ چیزی ننوشتند و من اکانتهاشون رو پاک کردم!
نمی دونم. شاید اشتباه می کنم.نمی دونم .
تلخ نوشتم .نه؟
بگذریم ...
.
.
.
یادمه حجت می گفت « راه انداختن وبلاگ ساده است اما ادامه دادن اون مشکل »
حق نگهدارتون باشه
شماره تماس کاظم رو پیدا کردم و تماسی گرفتم. اولش که گفتم بابائیان هستم کمی مکث کرد. گویا داشت توی مغزش جستجو می کرد که بابائیان دیگه کیه؟ ولی وقتی گفتم دبیرستان رشد یهو خندید و کلی خش و بش کرد. در مورد روزهای چهارشنبه باهاش صحبت کردم که با کلی معذرت خواهی و افسوس گفت که به دلیل هیئتی که جای دیگه داره نمی تونه روزهای چهارشنبه بیاد. دقایقی رو در مورد خاطرات قدیم با هم صحبت کردیم و خندیدیم. راستی می گفت از طریق سعید گودرزی با وبلاگ آشنا شده و هر موقع اینترنتی پیدا کنه حتما به وبلاگ سر می زنه . ضمن اینکه جالب بود که می گفت دیشب خواب بچه های رشد رو میدیده. هر چند خوابش زیاد یادش نمی اومد.
در حال حاضر هداوند توی هلال احمر توی بخش پروژه های عمرانی اون کار می کنه ولی جدیدا کارش کمی توی هلال احمر تغییر کرده و به قول خودش خاک و خلش کمتره! یه خبر دیگه در مورد کاظم هم اینه که هنوز دوران تجرد رو سپری می کنه و داخل مرغا نشده!
من که از هم صحبتی با کاظم کلی لذت بردم. امیدوارم همیشه شاد و موفق باشه.
برای ارتباط با کاظم هم می تونید با ایمیل کاظم k.hadavand@yahoo.com تماس بگیرید و یا اینکه شماره تماس اونو از طریق ایمیل از من بگیرید.
سعید زارعی از من خواسته بود دوباره یک موسیقی متن برای وبلاگ بزارم. من هم همین موسیقی در حال پخش رو انتخاب کردم. هم ایرانیه و هم حکایت از غم جدائی داره!.دوستان اگر نظری دارند برای من درج کنند مخصوصا دوستان اونطرف آبی مثل محمد سلطانی و حمید کریمی و آرش خدابنده و حجت خدابخش و حتی عموئی که با شنیدن موسیقی وبلاگ مخصوصا دم دمای غروب که اتفاقا هم ابری باشه چه حسی دارند :-)
دوستان این طرف آبی هم اگر نظر اصلاحی دارند یا از موسیقی خوششون نمیاد می تونند آدرس یک موسیقی دیگه رو برای درج در وبلاگ ارسال کنند یا اینکه دکمه خاموش موسیقی رو بزنند و خیال خودشون رو راحت کنند.
راستی منبع این موسقی هم سایت http://mublog.metaarchivegroup.com هستش و شما می تونید انواع موسیقیهای دیگر رو هم بنا به طبعتون بصورت آنلاین گوش بدهید.
به همت دوستانی که مراسم روزهای چهارشنبه بعداز ظهر رو راه انداختند می تونیم همدیگه رو ببینیم و ساعتی در کنار هم و اگر حاچی زندیه باشه در کنار ایشون باشیم. فوتبالی هم به راه هست و برای همه دوستان هم دعوت نامه ارسال شده!
عکسهای زیر مربوط به روز چهارشنبه 88/7/29 هستش که زحمت ارسال اونها رو محمد خیابانی کشیده . برای خود من دیدن خیابانی و حیدر حسینیان جالب بود.


هرچند دیر شده اما ولادت با سعادت امام رئوف، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بر شما دوستان مبارک . ضمنا یکساله شدن وبلاگ را هم به تمامی دوستان تبریک می گم .
http://www.4shared.com/file/145344001/9e9de6a1/8888.html

